خدای رقص

دیگر نمی رقصد خدای رقص

حتی برای من برای رقص

تا در دیار مردم افلیج

کمیاب می گردد دوای رقص

روزیکه دیگر بر نخواهد خواست

از خانه ها حتی صدای رقص

آن روز باید یا غزل گوییم

ما آخرین دیوانه های رقص

تا دختران مرده در تابوت

جانی بگیرند از هوای رقص

شاید که در طوفان احساسات

گردند کم کم نا خدای رقص

/ 4 نظر / 22 بازدید
caspian

با سلام لطفا به وبلاگ من هم یک سری بزنید.ممنونم http://caspianhandmade.persianblog.ir/

1ccmarefat

آيـــــنه...!!! با تو ام... محــــض رضاي خـــدا يکبار هم که شده به جاي چشم هايم دلــ ـــم را نشان بده... تـــا بدانــــند ... ديوار دلم آنقدر ها هم که فکر ميکنند کـــوتاه نيــــست . گاهـــي زيـــادي کـــوتاه مي آيم سلام خوبی؟؟؟؟؟ بعد چن مدت اپ کردم بیا نظر بده[گل]

مریم توفیقی

نامه ای نوشته ام برای یونسِ صبور لحظه هایم در آخرین نفس های سال نود و دو دعوتید به خواندنش ... در آستانه ی سال نو بهارتان زیبا لحظه هایتان ماندگار ...

1ccmarefat

انکه میرود فقط میرود ولی انکه میماند درد میکشد .غصه میخود بغص میکند اشک میریزد وتمام این ها روحش را ب اتش میکشد ودر انتظار بازگشت کسی ک هرگز باز نخواهد گشت ارام ارام خاکستر میشود ..اری این است خاصیت یک عشق ی طرفه[گل] .. وبلاگم بروز شد تشریف بیارین